خرید بک لینک
اینقدر خسته ام که دلم می خواست الان خونه توی رخت خواب باشم ولی به جاش توی راه اموزشگاهم. امروز همش درحال دویدن بودم. از صبح که برسم به کلاسی که دریغ از یک ثانیه اش که ارزشمند بوده باشه، تا اون موقع که

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 12:34

خیلی جالبه. تو با یکی حرف میزنی که بهت انگیزه میده کار کنی. با یکی هم حرف میزنی میگه بابت فلان کار همش .... بهت دادند؟! نمی صرفه که. داره بهت ظلم میشه! نکن، ولش کن و فلان.من به اون انگیزه بهتر نیاز دا

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 12:34

بیرون صدای بارون میاد. امشب هم زیر بارون ملایمی که میومد قدم زدم. خیلی کیف کردم. برای کلاس به رایتینگ معرکه نوشتم. شدم همون فاطمه چهارسال پیش. آقای CopperSmithCity حال کرد. حال کردها! خودمم لذت بردم.

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 12:34

امروز داشتم فکر می کردم عجب آدم replaceable ای هستم من. پیتزاخور فوری یکی رو پیدا کرد به عنوان مترجم! از قضا ترجمه هاشو هم دیدم خوب بود. این فکر خیلی خیلی آزار دهنده است. اصلا، نابود کننده است. عصری ی

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 12:34

صفحه بندی